X
تبلیغات
رایتل

درسهایی از قرآن با موضوع ماه رجب، ماه امام علی و دخترش حضرت زینب سلام الله علیهما

پنج‌شنبه 24 فروردین 1396
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
ماه رجب، ماه امام علی و دخترش حضرت زینب سلام الله علیهما
تاریخ پخش: 24/01/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
الحمد لله رب العالمین بعدد ما احاط به علمک.
عزیزان در ماه رجب بحث را گوش می‌دهید. در ماه رجب تولد دو امام عزیز، امام جواد(علیه‌السلام) و امام علی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. من اهل شعر نیستم، نمی‌دانم حالا متاسفانه بگویم یا نگویم، ولی یک شعر را ناقص حفظ هستم و آن راجع به حضرت امیر(علیه‌السلام) است که تولد حضرت امیر در کعبه است. می‌گوید که این کعبه را معمار اصلی‌اش خدا بوده است، حضرت آدم هم آمده است و یک حرکتی برای این کعبه کرده است. بعد ابراهیم و اسماعیل (علیهماالسلام) هم آمده‌اند و این پایه‌ها را بالا آورده‌اند و بالاخره در طول تاریخ خدا و جبرئیل و حضرت آدم و ابراهیم و اسماعیل، دست‌اندرکار بوده‌اند تا این کعبه باشد برای اینکه خدا مهمان دارد و بناست حضرت علی(علیه‌السلام) در کعبه متولد شود. برای این مهمان همه‌ی ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند، تا حضرت علی(علیه‌السلام) در کعبه متولد شود. شعرش این است، حالا با کم و زیادش!
این خانه را باید خدا در اصل معماری کند *** آدم بنایش برنهد، جبریل هم یاری کند
آن را اولوالعزمی دگر، یک چند حجاری کند *** آن را اولوالامری دگر منقوش و گچکاری کند
این سان خدا از خانه‌اش، چندی نگهداری کند *** تا ساعتی از دوستی یک میهمانداری کند
1- تولد در کعبه، شهادت در مسجد
تولد حضرت، حضرت علی(علیه‌السلام) هیچ چیزش به هیچ کس شباهت ندارد. مثلاً در بحث شهادت، خودش شهید است، برادرش جعفر طیار شهید است، همسرش زهرا شهید است، بچه‌هایش شهید هستند. مثلاً این خانواده‌ی شهدا است.
در علم! فرمود: هر چه بپرسید جواب می‌دهم. «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» (نهج‏البلاغه، خطبه 189) چند روز دیگر در بین شما نیستم و کسی سؤالات شما را جواب نمی‌دهد. در علم! 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه امام و رهبری در جامعه

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
 جایگاه امام و رهبری در جامعه
تاریخ پخش: 17/01/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزان سال 96 را آغاز کردید، در ماه رجب هستیم و در آستانه‌ی تولد دو امام، امام جواد و حضرت علی(ع). چون در آستانه‌ی تولد دو امام هستیم، من خواستم در مورد امامت و رهبری صحبت کنم. اول اینکه در طول تاریخ مردم رهبر داشتند. چه زندگی‌های بدوی، چه شهری، دایره‌های کوچک، بزرگ، سنتی، مدرن، ساده، پیچیده، یعنی هیچوقت هیچ کجا اینطور نبوده که یک جمعیتی باشند و اینها کدخدا و رئیس نداشته باشند.
1- نظم و انتظام جامعه، نیازمند حاکم مقتدر
حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لا بُدَّ لِلنَّاسِ‏ مِنْ أَمِیر» (نهج‌البلاغه/خطبه 40) مردم رهبر می‌خواهند. حالا رهبرشان یا خیر، یا شر. چون بی‌ رهبری و مدیریت هرج و مرج می‌شود. زندگی اجتماعی، بله یکوقت یک ماشین در خیابان است، هرجا می‌خواهی پارک کن. اما اگر خیابان‌ها پر از ماشین شد اینجا پلیس می‌خواهد. کجا بایستد، کجا نایستد، کجا جریمه کند. وقتی چند نفر شدیم و گروهی شدیم، قانون می‌خواهد. حیوان‌ها هم، آنهایی که مثل زنبور عسل زندگی‌شان دسته جمعی است، آنها هم ملکه و دروازه بان دارند. حساب و کتاب دارند. در قرآن می‌گوید: حضرت موسی می‌خواست به کوه طور برود، یک سی روز قول داده بود، قرار گذاشته بودند که کوه طور بروند، به برادرش گفت: «لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی‏» (اعراف/142) هارون تو خلیفه من باش. یعنی این سی روز که نیستم... بابا یک چوپان ده تا بزغاله را ول نمی‌کند برود. یک چوپان ده تا بز داشته باشد، خواسته باشد برود، این ده تا بز را به کس دیگر می‌سپارد. بنابراین مدیر و رهبر ضرورت دارد.
تعبیراتی    در مورد رهبری گفتند، از رویش برای شما می‌خوانم. «إِنَّ الامَامَةَ خِلافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلافَةُ الرَّسُولِ (ص)» (کافی/ج1/ص198) امام جانشین خدا و رسول است. نظام مسلمین بند به امام است. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، راه دور نرویم. یک کسی خیلی هم مذهبی نبود، اهل نماز و تقوا و ولایت فقیه و حزب اللهی نبود. ایشان می‌گفت: مملکت ما رهبر می‌خواهد. گفتم: تو خیلی چیزها را لا ابالی هستی. گفت: من تاجر هستم. کار به دین ندارم. ولی تاجر هستم. اگر مملکت رهبر نداشته باشد، مسئولین با هم دعوایشان می‌شود. مسئولین هم با هم دعوا کنند، اعتبار ما ساقط می‌شود دیگر کسی از ما جنس نمی‌خرد. قرارداد امضاء نمی‌کند. مملکت باید آرام باشد که من پول دربیاورم. بنابراین من رهبری را می‌خواهم برای اینکه مملکت را آرام کند تا من بتوانم تجارت کنم. کاری به دین هم نداشت. می‌گفت: کار به دین ندارم! هرجا سه نفر می‌خواستند مسافرت بروند، حضرت فرمود: یکی از شما سه نفر مدیر بشوید. این ولایت فقیه در آمریکا هست. منتهی ما عربی می‌گوییم: ولایت فقیه، اینها وحشت کردند. نه! تمام کره‌ی زمین ولایت فقیه دارند. چرا؟
ولایت فقیه یعنی یک نفر حرف آخر را بزند. در آمریکا ولایت فقیه است. بین بوش رئیس جمهور قبلی و رئیسش دعوا شد. بالاخره گفتند: چه کسی حرف آخر را بزند؟ گفتند: قوه قضاییه! آن قاضی گفت: حق با بوش است. ولایت فقیه یعنی هروقت بین افراد و گروه‌ها و سیاسیون اختلاف شد، یک نفر بیاید قیچی کند و حرف آخر را بزند. منتهی زنده باد جمهوری اسلامی که می‌گوید: حرف آخر را یک مجتهد عادل بزند. بنابراین اینطور نیست که ولایت فقیه برای ما باشد. همه دنیا ولایت فقیه دارند، یعنی در اختلافات یک نفر باید حرف آخر را بزند. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، تعبیر شده «الامام کالشمس» مثل خورشید است، نور می‌دهد. مثل آب است، گوارا است برای آدم تشنه! نوری است که همه‌جا سیطره دارد. تشبیه به پدر شفیق شده است. برادر شفیق، مادر مهربان، امین خدا، حجت خدا، اینها همه در روایت است منتهی من دیگر بخواهم یکی یکی بنویسم، وقت نمی‌رسد. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع مسئولیت انسان در برابر دیده‌ها و شنیده‌ها

پنج‌شنبه 28 بهمن 1395
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
مسئولیت انسان در برابر دیده‌ها و شنیده‌ها
تاریخ پخش: 28/11/95
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث ما در تفسیر و تحلیل یک آیه هست که همه ما به آن نیاز داریم. قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَقْفُ» پیگیری نکن،‏ «ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء/36) بعد می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» یعنی چیزی را که علم نداری پیگیری نکن. در مقابل شایعات است. یک چیزی در فضای مجازی آمده، در اینترنت آمده، روزنامه‌ها نوشتند، سایت‌ها نوشتند. معنایش این نیست که راست می‌گویند. چون سایت مثل دیوار کوچه است. در دیوار کوچه هم می‌شود نوشت زنده باد، هم می‌شود نوشت مرده باد! اگر چیزی در سایت آمد معنایش این نیست که درست است، ممکن است دروغ بگوید.
1- تقلید کورکورانه، یا تقلید از عالم
مواردش مهم است. 1- تقلید کورکورانه، یک کسی کاری می‌کند ما هم از او تقلید می‌کنیم. به چیزی که علم نداریم همینطور کورکورانه عقبش می‌رویم. ما چهار رقم تقلید داریم، یک رقم درست است. سه تقلید غلط داریم. سه غلط را من می‌گویم و درستش را شما بگویید. تقلید عالم از عالم غلط است. تو که خودت می‌فهمی، این لباس تنگ است. می‌گوید: مد است. مد باشد. یک کسی دکان کفاشی رفت، یک کفش تنگی به او داد. به کفاش گفت: این پای مرا می‌زند. گفت: حرف نزن! من سی سال است کفاش هستم. گفت: من هم چهل سال است کفش می‌پوشم. تو سی سال هست کفاش هستی معنایش این نیست که کارهایت درست است. ممکن است آدم‌هایی با سابقه‌ی زیاد دسته گل آب بدهند. تقلید عالم از عالم غلط است. 2- جاهل از جاهل غلط است. 3- عالم از جاهل غلط است. فقط تقلیدی که درست است، تقلید جاهل از عالم است. آن هم عالمی که با سوادترین و با تقوا ترین و اعلم باشد.
2- تقلید از عادات، خیلی از عادات غلط است. هر منطقه‌ای ممکن است یک عاداتی داشته باشد. واعظ‌هایی که منبر می‌روند، اگر خواسته باشند هدیه‌ای به او بدهند شب آخر می‌دهند. پول در پاکت می‌گذارند، اگر به آخوند زود پول دادند معنایش این است که فردا شب دیگر نیایید. این اسرار آخوندی است. یعنی دیگر نیا. امشب شب آخر است! یک آقای بزرگواری منبر رفت، ظاهراً منبرش را هم نپسندیدند. همان شب اول پول را در پاکت گذاشتند یعنی خوش آمدی. این فردا شب هم آمد. صاحبخانه گفت: مثل اینکه ایشان عادت مرا نمی‌داند. پول را دادم یعنی دیگر خلاص! شب آخر است. گفت: ببخشید عادات ما این است که اگر به یک واعظ پول دادیم یعنی فردا شب نیا. گفت: عادات ما طور دیگر است. عادات ما اینطور است که اگر یک جایی یک شب رفتیم تا ده شب را برویم! این عادت دلیل بر این نیست که کار درست است. ممکن است کسی یک عادت غلط داشته باشد.
2- خطر خیال‌بافی و توهمات بی‌پایه
3- خیالات، «وَ لا تَقْفُ‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» چیزی که به آن علم نداری، یعنی خیال است. توهم است. می‌گفت: خانم من شش ماه است با من قهر است. می‌گوییم: چرا؟ می‌گوید: من خواب دیدم تو یک زن دیگر هم گرفتی! چون خواب دیده زندگی ما تلخ شده است. اینها همه در جامعه هست. چه افرادی که براساس خیال زندگی‌شان را به هم می‌زنند. روی حساب خیال دخترش را به این می‌دهد. فکر می‌کند این جوان مثلاً چون خوش تیپ است، خوش اخلاق هم هست. یا دختر چون دختر فلانی است اگر داماد این خانواده شود، چنین و چنان است. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع نگاهی به انقلاب در سایه قرآن

پنج‌شنبه 21 بهمن 1395
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
 نگاهی به انقلاب در سایه قرآن
تاریخ پخش: 21/11/95
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزان بحث را در آستانه‌ی 22 بهمن می‌شنوند. نسلی که پا به سن گذاشتند خیلی‌هایشان در جریان هستند. نسل نو حساب کند آیا انقلاب ما یک کودتا بود، 22 بهمن؟ حزبی بر حزبی، قبیله‌ای بر قبیله‌ای، شرقی بر غربی، غربی بر شرقی، یا یک حرکت قرآنی بود؟ من در این جلسه می‌خواهم قدم به قدم کارهای انقلاب را مصداق قرآنی‌اش را برای شما بگویم.
1- مبارزه با طاغوت، اولین وظیفه پیامبران
موضوع: انقلاب در سایه‌ی قرآن، اصل حرکت، در قرآن یک آیه داریم می‌گوید: «اذْهَبْ‏ إِلى‏ فِرْعَوْنَ‏ إِنَّهُ طَغى‏» (طه/24) به موسی می‌گوید: سراغ فرعون برو! چیه؟ فرعون یک آدم متجاوزی است. ستمگر است. طغی، طغیان و تجاوز. خوب این آیه برای حضرت موسی که نیست. یعنی مرد خدا، اولیای خدا یکی از کارهایشان مبارزه با ستمگران است. آیات قرآن، ولو یک مورد خاصی می‌گوید، اما مراد عمومی است. مورد خاصی نیست. سؤال می‌کنم: پیغمبر یتیم بود یا نه؟ بله. هم پدرش را از دست داده بود و هم مادرش. اما خدا به همین پیغمبری که پدر و مادرش از دنیا رفتند، می‌فرماید: «إِمَّا یَبْلُغَنَ‏ عِنْدَکَ الْکِبَر» (اسراء/23) یعنی پیغمبر اگر نزد تو به پیری رسیدند، «أَحَدُهُما» یکی از آنها «أَوْ کِلاهُما» یا هردو، پیغمبر اگر یکی از پدر و مادر، یا هردو نزد تو «کَبَر» یعنی پیری، پیغمبر اگر پدرت پیر شد، مادرت پیر شد، «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» مواظب پیرها باش. خدایا تو که می‌دانی پدر پیغمبر نیست. مادر پیغمبر نیست. می‌گوید: می‌دانم نیست، پس این «عِندَک» درست است می‌گوید: نزد تو، ولی غرض شخص پیغمبر نیست، یعنی نزد ما. نمی‌دانم متوجه شدید چه می‌گویم؟
پیغمبر ما پدر و مادرش حیات نداشتند، اما خدا به او می‌گوید: اگر نزد تو پدرت پیر شد، پیداست آنجا هم که خدا به پیغمبر می‌گوید: تو، غرض شخص پیغمبر نیست. برای هر انسانی است. وقتی می‌گوید: «اذْهَبْ‏ إِلى‏ فِرْعَوْنَ» برای یک نفر نیست. درست است خطاب به موسی است، اما مرد خدا باید جلوی ستمگر را بگیرد. بعضی می‌گویند: فلانی خیلی آدم خوبی است. بعد نگاهش می‌کنی با او حرف می‌زنی می‌بینی هیچ خاصیتی ندارد. انسان هرچه به خدا نزدیکتر است باید مبارزه‌اش با طاغوت پررنگ‌تر باشد.
2- قیام و حرکت برای برپاداشتن دین خدا
قیام برای خدا باشد، «تَقُومُوا لِلَّه‏» (سبأ/46) این هم یک آیه‌ی قرآن است. پس اصل حرکت «اذهب» برای خدا «تقوموا» قیام کنید. «لله» برای خدا قیام کنید. چون گاهی وقت‌ها روی رقابت است. یک رئیس قبیله‌ای شتری کشت و آبگوشتی راه انداخت و قابلمه قابلمه در خانه‌ها داد و یک قابلمه را هم در خانه‌ی یک رئیس قبیله‌ی دیگر داد. آن رئیس قبیله گفت: من خودم رئیس قبیله هستم. تو برای من ظرف آبگوشت می‌آوری؟ لگد زد و آبگوشت را هوا کرد. به قبیله‌اش گفت: به کوری چشم او که برای ما قابلمه فرستاده است، ما دو تا شتر می‌کشیم. اولی گفت: پس حالا که اینطور است، ما سه تا شتر می‌کشیم. او گفت: پس ما چهار تا می‌کشیم. روی چشم و هم چشمی صد تا شتر کشتند. حضرت علی فرمود: تمام گوشت‌ها را در بیابان بریزید، شغال‌ها بخورند. چون این آبگوشت برای خدا نیست. چشم و هم چشمی است. این می‌خواهد یک سفره‌ای بیاندازد، این می‌خواهد مهرش، عروسی‌اش، تالارش، او می‌خواهد... اینها چشم و هم چشمی است. حرکت ما «تَقُومُوا لله» برای خدا باشد. افرادی تحت شکنجه زمان شاه رفتند. خیلی‌ها را کتک زدند. شکنجه‌گاهشان هنوز در تهران هست. صحنه‌هایی که چطور شکنجه می‌کردند ولی قرآن می‌گوید: فرعون به کسانی که ایمان آورده بودند، ساحرهایی که ایمان به موسی آورده بودند، فرعون گفت: همه شما را شکنجه می‌کنم. چطور شکنجه می‌کنم؟
دست راست با پای چپ، دست چپ با پای راست، دو تا پا را قطع نمی‌کنم که سینه خیز بروید. دو تا دست را قطع نمی‌کنم که با پا راه بروید. ضربدری شما را می‌کشم. گفتند: «فَاقْضِ‏ ما أَنْتَ قاضٍ» (طه/72) بگویید: ما را بکشند. ما دست از دینمان برنمی‌داریم. این هم برای شکنجه‌گرها. یک عده را زمان شاه زندان کردند. شعار اینها این بود. یوسف گفت: مرا زندان کنید ولی حاضر نیستم آلوده به گناهی شوم که زلیخا از من می‌خواهد. زلیخا می‌خواهد با من رابطه‌ی بد داشته باشد، خدایا من زندان بروم بهتر از این است که گناه کنم. «رَبِ‏ السِّجْن‏» (یوسف/33) ما در زندان باشیم راضی هستیم. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع اخلاق آموزش در قرآن

سه‌شنبه 21 دی 1395
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,


 اخلاق آموزش در قرآن
تاریخ پخش: 07/11/95
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در این جلسه می‌خواهم در مورد اخلاق آموزش صحبت کنم. چون تقریباً پنج میلیون دانشجو داریم. دوازده میلیون، سیزده میلیون دانش آموز داریم. یک میلیون معلم داریم. غیر از اساتید دانشگاه، به هر حال نیاز است... مشکل دنیا هم امروز اخلاق است. آموزش نیست. گیر در «یُزَکِّیهِمْ‏» است، در «وَ یُعَلِّمُهُم‏» نیست. الآن مشکل آمریکا این است که سواد ندارد، یا مشکل آمریکا این است که آدم نیست. مشکل آمریکا اخلاقش است. فتنه‌هایی که در دنیا هست برای بی‌سوادی است؟ بی‌سوادها چه فتنه‌هایی تا به حال در دنیا کردند؟ من خودم رئیس بی‌سوادها در ایران هستم. نهضت سواد آموزی! پنجاه میلیون بی‌سواد بودند، خطری نبود. بله یک جاهایی بخاطر بی‌سوادی یک دارو را اشتباه به بچه‌اش می‌داد. بی‌سوادی یک جهل است و بد است. خیلی هم بد است. ولی فتنه‌ها، جنایت‌ها، به دست آدم‌های بداخلاق است. می‌خواهم در مورد اخلاق صحبت کنم.
1- فارغ التحصیل، واژه‌ای نادرست
چند تذکر را اینجا نوشتم برای شما بگویم. یک کتابی هم در این زمینه نوشتم، چکیده‌ای از این کتاب را هم می‌گویم. بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع: اخلاق آموزش. مسأله‌ی اول اینکه: 1- خود را فارغ التحصیل ندانیم. این یک مسأله‌ی مهمی است. یعنی باید آموزش دائمی باشد. من بارها این را گفتم. در قرآن آیاتی که آمده و سفارش شده قرآن بخوانید، یعنی هی تکرار شود. ما فارغ التحصیل نداریم. کسانی که امکانات بیشتری دارند، باید سواد بیشتری داشته باشند. دیشب جلسه‌ای برای طلاب و روحانیون داشتم. گفتم: شما در منطقه‌ای درس می‌خوانید که هوایش با کم و زیادش هفت، هشت درجه با جاهای گرمسیر فرق دارد. هوای خوزستان و بندرعباس با هوای ملایر و تویسرکان فرق می‌کند. تهران با دماوند فرق می‌کند. خوانسار با اصفهان فرق می‌کند. جایی که هوایش خنک‌تر است باید دانشجو و معلم و استاد دانشگاهش و آخوندش باسوادتر باشند. اگر بود، الحمدالله، اگر نبود آب و هوای خنک... زشت است بگویم: حرامشان باشد. نه زشت نیست حرامشان باشد. چون آب و هوای خنک می‌خورد. ولی شکر این آب و هوای خنک این است که اگر در تهران سه ساعت مطالعه می‌کند، در جایی که آب و هوایش خنک است باید پنج ساعت مطالعه کند. 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
( تعداد کل: 32 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>