X
تبلیغات
رایتل

درسهایی از قرآن با موضوع وظایف ما در برابر پیامبران و امامان علیهم السلام

چهارشنبه 24 آبان 1396
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید


وظایف ما در برابر پیامبران و امامان علیهم السلام
تاریخ پخش: 25/08/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
رحلت پیغمبر اسلام و شهادت امام حسن مجتبی(ع) را تسلیت عرض می‌کنم. شهادت امام رضا را هم تسلیت عرض می‌کنم. بد نیست هرکدام یک سلامی به این عزیزان بدهیم. اول به پیغمبر «السلام علیک یا محمد بن عبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته» امام حسن «السلام علیک یا حسن بن علی المجتبی و رحمة الله و برکاته» امام رضا «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و رحمة الله و برکاته»
انسان وقتی در جاده‌های خاکی و دست انداز افتاد، همینطور ماشین و خودش اذیت شد، همینطور که به جاده آسفالت می‌رسد، می‌فهمد آسفالت عجب نعمتی است. ما وقتی قدر پیغمبر و اهل‌بیت را داریم که بدانیم چه بوده و چه شده است. هرجای دین را مقایسه کنیم از مسلمان‌ها نمی‌گویم، از اسلام می‌گویم. بین اسلام و مسلمان فرق است. ممکن است مسلمان‌ها هرکس یک نقطه ضعفی داشته باشد. یکی دروغ می‌گوید، راحت. یکی غیبت می‌کند راحت. یکی فحش می‌دهد، حرام خواری می‌کند، ربا می‌گیرد، کم فروشی می‌کند. بداخلاق است، همسرداری و بچه‌داری‌اش بد است. بی ادب است. هر مسلمانی ممکن است ... من از اسلام می‌گویم، نه از مسلمان‌ها. شما هرجای اسلام را با هر مکتبی مقایسه کنید آنوقت قدر اسلام معلوم است که پیغمبر چه خدمتی به ما کرد. همین الآن شما بین اذان که پیغمبر برای ما آورد با صدای ناقوس مقایسه کنید. صدای ناقوس را ممکن است شنیده باشید. اگر هم نشنیده‌اید صدای زنگ‌هایی است که در بعضی میدان‌ها و فلکه‌ها ساعت‌های بزرگی را کار می‌گذارند، صدای دلنگ دلنگ این صدای ناقوس است. مثلاً این صدای ناقوس چه پیامی دارد جز دلنگ دلنگ؟ هیچ پیامی ندارد. اما اذان ما چه می‌گوید؟ اذان ما از الله شروع می‌شود. الله اکبر! اول می‌گوییم: الله، آخر اذان هم «لا اله الا الله» می‌گوییم. یعنی اول و آخر الله است و بین دو تا الله با کلمات موزون یک دوره عقاید، «لا اله الا الله»، «اشهد ان محمداً رسول الله» (صلوات حضار)
1- شرایط رهبر جامعه در قرآن کریم
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع بهره‌گیری از فرصت عمر

پنج‌شنبه 20 مهر 1396

بهره‌گیری از فرصت عمر
تاریخ پخش: 20/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- نقش مسابقات در توجه به نسل نو به برنامه
از برکات جمهوری اسلامی، برنامه‌های مفیدی بود که در سایه‌ی جمهوری اسلامی پیاده شد، برنامه‌های بسیار زیاد، یکی از همین برنامه‌ها هم همین درسهایی از قرآن بود که در آستانه‌ی چهلمین سال، حتی یک شب جمعه از طرف ما تعطیل نشده است. ده سالی که از این قصه گذشت، بعضی از فرهنگیان عزیز، دبیری در منطقه‌ای از تهران بود، فکر کرد که درسهای تلویزیون را به بچه‌ها بگوید، من نمره می‌دهم. یعنی به جای یک کلاس، سؤالاتی از درسها قبلاً طرح می‌شد، سؤال‌ها را به مدرسه می‌دادند، این چهار تا سؤال را جواب بدهید، جوابش را از حرف‌های قرائتی دربیاورید. از یک کلاس به یک منطقه، از یک منطقه به همه تهران، از تهران به استان‌ها، شهرستان‌ها، به بعضی از روستاها، الآن چند میلیونی ما بیننده داریم. بیننده نسل نو، برکت کار این است که وقتی یک نفر گوش می‌دهد به پدرش می‌گوید: بابا جان شما هم گوش بدهید. برادرجان، تو هم گوش بده. یعنی یک نفر که می‌نشیند، بقیه را هم به نشستن وادار می‌کند. وقتی هم دل می‌دهد زود یاد می‌گیرد، مثل من نیست. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم ولی چون دل ندادم هنوز رانندگی بلد نیستم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. نگاه با عنایت!

گاهی یک کسی دستمال کاغذی برمی‌دارد ساعت را پاک کند. وقتی می‌گویی: ساعت چند است؟ دوباره نگاه می‌کند. با اینکه از آن موقع تا حالا نگاه می کرد، منتهی وقتی نگاهش می‌کرد، نگاه می‌کرد که شیشه را پاک کند. حالا که نگاه می‌کند می‌خواهد ببیند چه ساعتی است؟ نگاه دوم اثر دارد. انسان پای تلویزیون، پای هر حرفی می‌نشیند دل بدهد یک چیزی یاد بگیرد. گاهی از حرف‌های خیلی عادی آدم چیز یاد می‌گیرد حالا چه برسد که حرف‌ها برای قرآن و حدیث باشد. به هر حال این کار 26 سال است راه افتاده، از یک کلاس به کل کشور سرایت کرده است، هم افراد متدین به این حرکت کمک می‌کنند، هم آموزش و پرورش و صدا و سیما، بیش از همه آموزش و پرورش که مجری طرح است. ما از همه تشکر می‌کنیم، از شما هم که در مسابقات برنده شدید، از شهر به استان و از استان به تهران، از شما عزیزان برنده که در این جلسه با پدر و مادر آمدید تشکر می‌کنم. خداوند انشاءالله خیر دنیا و آخرت به تمام کسانی بدهد که در راه اسلام گامی برمی‌دارند از جمله شما. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)

,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه امنیت در اسلام

پنج‌شنبه 13 مهر 1396

جایگاه امنیت در اسلام

تاریخ پخش: 13/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
چون بیننده‌ها زمانی بحث را می‌بینند که بعد از عاشورا هست، یک سلام به امام حسین بکنیم. وارد بحث امنیت شویم که مربوط به نیروی انتظامی و هفته نیروی انتظامی است. «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتک، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
مسأله‌ی قیام امام حسین در واقع همینطور که خودش فرمود، فرمود: من قیام می‌کنم برای امر به معروف و نهی از منکر. منکر چه بود؟ وجود رژیم بنی امیه، رژیم یزید، اصلاً این رژیم منکر است. نهی از منکر فقط این نیست که نماز بخوان، شراب نخور، این کار را بکن، این کار را نکن. اصلاً یکوقت حکومت فاسد، این خودش اول منکر است. من می‌روم رژیم را عوض کنم. به چه قیمت؟ به هر قیمتی که شد. ولو به اینکه همه خاندان من شهید شوند ولی من باید رژیم را عوض کنم. فرمود: من کربلا می‌روم برای همان که وظیفه‌ی همه هست.
در این جلسه می‌خواهم در مورد امنیت صحبت کنم. پرونده امنیت در یادداشت‌هایم بود، نگاه کردم دیدم بحث خیلی خوبی است. امنیت یعنی آرامش!
1- آرامش و امنیت، در فضای آگاهی نه اختناق
موضوع بحث: بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع امنیت! امنیت یعنی سکون، نه سکوت! بین سکون و سکوت فرق هست. سکون یعنی آرامش آگاهانه! گاهی سکوت از ترس است. تمام وجود انسان عصبانی است ولی در دهان آدم را گرفتند و خفقان است. امنیت یعنی سکون و آرامش واقعی، نه آرامش اجباری! این یک مسأله است. چون معانی چیزها را باید درست معنا کنیم. بعد امنیت آگاهانه، سکون آگاهانه، امنیت به معنای سکون، نه سکوت، یک جمله دیگر هست. این هم سکون آگاهانه، چون گاهی وقت‌ها افراد ساکن هستند و دلشان آرام است اما روی احمقی. مثل بچه‌ای که یک سکه طلا دستش است، شما یک شکلات می‌دهی و سکه را می‌گیری. بعد هم می‌گویی: مرا دوست داری؟ می‌گوید: خیلی دوستت دارم. چون متوجه نیست چه داد و چه گرفت! [یکی از حضار می‌گوید.. خام است] آگاهانه...
یکوقت من قبل از انقلاب در یکی از شهرها کلاس داشتم. می‌خواستم یک کلمه بنویسم نوشتم، با... باتوم است یا باتون؟ باتوم! این را نوشتم. آخر ماندم که آخر این حرف میم است یا نون!؟ گفتم: ببخشید نمی‌دانم میم است یا نون؟ گفتند: حاج آقا باید چند تا بخوری که بفهمی. گاهی ممکن است سکه را از بچه بگیرند، شکلات و آدامس به او بدهند و بچه هم آرامش دارد. ولی این آرامش آگاهانه است. خیلی از مردم ممکن است راضی باشند اما نمی‌دانند. یک قصه برای شما بگویم.
یک کسی با مرکبی که داشت، حالا اسب یا شتر هرچه بود. وارد پایتخت شد، شام. یک نفر هم افسار شتر را گرفت و گفت: برای من است. پایین بیا! گفت: یعنی چه؟ گفت: یعنی چه ندارد. افسار شتر را گرفت و درگیری شد و رفتند دادگاه. قاضی گفت: شاهد شما کیست؟ مرد غریب بود. گفت: من تازه وارد این شهر شدم. کسی را نمی‌شناسم! آنکسی که گفت: برای من است. گفت: شاهد دارم. دوید رفت یک عده از همشهری‌هایش را آورد و شهادت دادند اسب برای اوست یا شتر برای اوست. این هم هی می‌گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» چه شد ما وارد حکومت معاویه شدیم، در روز روشن به زور اسب مرا گرفتند؟! بالاخره از دادگاه    نزد معاویه رفتند. معاویه هم به نفع همشهری‌اش حکم کرد. آمدند گفتند: اگر این را راضی کنیم، فایده ندارد. باید بدانی قیمتش چند است. چون ممکن است شما بگویی: حاج آقا ما یک چیزی از شما برداشتیم. خوب چه چیزی برداشتید؟ صد تومان، هزار تومان برداری راضی هستم. اگر کلید خانه‌ام را برداری راضی نیستم. اگر کسی هم راضی شد باید بداند که راضی شود یعنی رضایتش آگاهانه باشد. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ‏ قُلُوبِهِم‏» (انفال/63) قرآن می‌گوید: بین دلها باید جمع شود. ممکن است دو نفر دعوا کنند و همدیگر را ببوسند، جدایشان می‌کنند اما در دلشان با هم بد است.
اهمیت امنیت، به قدری اهمیت دارد که وقتی حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌خواهد زمان جاهلیت را بگوید، می‌گوید: زمان جاهلیت چه زمانی بود؟ می‌گوید: امنیت نداشتند. قرآن وقتی می‌خواهد به ما بگوید: عبادت کن. می‌گوید: عبادت کنید. «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ» (قریش/3) عبادت کنید، می‌گوییم: چرا؟ «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» (قریش/4) اقتصاد شما را حل کردم «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» امنیت! یعنی عبادت کنید به دو دلیل: 1- شکم شما سیر شد. 2- امنیت. دیگر نعمت‌های دیگر را نمی‌شمارد. در میان این همه نعمت، نعمت سیر بودن و نعمت آرامش داشتن را می‌گوید. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع تسلیم بودن در برابر حق و منطق

شنبه 25 شهریور 1396
تسلیم بودن در برابر حق و منطق
تاریخ پخش: 09/06/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث ما در مورد این است که نسبت به حق تسلیم باشیم ولو به ضرر ما باشد. یک کسی حرفش حق است. کشوری حرفش حق است، بچه‌ای، بزرگی، خانمی، مردی، هرکسی حرفش حق است، تسلیم حق باشیم. تسلیم قانون باشیم. تسلیم منطق باشیم. نگوید: من گفتم. یکی از حرف‌های غلطی که در ایران می‌گویند: این است که حرف مرد یکی است! این از دروغ‌هاست. حرف مرد باید حق باشد. اگر شما حرف زدی، شش تا باطل بود، بگو: من شش تا حرف زدم، از هر شش تا برگشتم. حرف مرد حق است، نه حرف مرد یکی است.
نه من گفتم: باید طلاقش بدهم. خوب شما گفتی، غلط کردی. نباید طلاق بدهی. من گفتم باید... نباید طلاق بدهی. من گفتم: باید چنین کنم. من گفتم باید... برای خودمان یک چیزی را مصور می‌کنیم مثل بت پرست‌ها، بت پرست‌ها با دست خودشان بت می‌تراشیدند و مقابل بت خودشان گریه می‌کردند. قرآن می‌گوید: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُون‏» (صافات/95) با دست خودت تراشیدی حالا گریه می‌کنی؟ با دست خودمان آداب و رسومی را تراشیدیم، خودمان در آداب و رسوم خودمان گیر کردیم. می‌گویند: کسی اسم بچه‌اش را رستم گذاشت. می‌ترسید صدایش بزند. خودش زاییده بود و خودش هم رستم گذاشته بود ولی چون رستم پهلوان بود.
1- ارزش کارها، به مقدار تسلیم بودن در برابر خدا
در مورد تسلیم حرف می‌زنیم. ارزش کار به مقدار تسلیم است. و لذا کسی یک کاری بکند ولی دلش نخواهد، قبول نیست. یک مثل قرآنی بزنم. یک کشته‌ای در جاده افتاده بود. یک قبیله می‌گفت: اینها کشتند. یک قبیله می‌گفت: آنها کشتند. نزد موسی آمدند که این را چه کسی کشته است. موسی به خدا گفت: قاتل این چه کسی است؟ خدا به موسی گفت: گاوی را بکشید. این گاو که کشته شد، کشته‌ی گاو را به آن کشته بزنید، کشته به کشته که خورد زنده می‌شود و بلند می‌شود می‌گوید: قاتل من چه کسی است. تا گفتند: گاو، کسی که کشته بود. گفت: کدام گاو؟ چه گاوی؟ سنش چقدر باشد؟ می‌خواست طرح اجرا نشود. هی بهانه می‌آورد. بهانه‌های بنی اسرائیلی می‌آورد. سوره بقره هم به معنی گاو است بخاطر این ماجرایی که درونش آمده است. بالاخره بعد از همه بهانه‌ها «فَذَبَحُوها» (بقره/71) ذبح کردند. قرآن پشت سر «فَذَبَحُوها» می‌گوید: «وَ ما کادُوا یَفْعَلُون‏» کشتند. بعد می‌گوید: نخیر! نکشتند. اِ... کشتند، نکشتند یعنی چه؟ «ذبحوا» ذبح کردند، کشتند. می‌گوید: «وَ ما کادُوا یَفْعَلُون‏» چرا؟ برای اینکه اینها کشتند اما دلشان همراه با این عمل نبود. باید دل هم همراه باشد.
آدم ریاکار رو به خدا می‌ایستند، پوستش این است که دارد با خدا حرف می‌زند، اما ریاکار است. یعنی برای خدا نیست. چون دلش با عملش نیست، نمازش قبول نیست. ریا شرک مخفی است و نماز هم باطل است. حتی اگر نماز برای خدا نباشد، ولی جایش، بگوید: من صف اول می‌روم که دوربین مرا نشان بدهد. نماز برای خداست اما مکانش برای غیر خداست. نماز باطل است. زمانش، اول وقت نماز بخوانیم که بگویند: فلانی آدم خوبی است. باز زمان برای غیر خدا باشد نماز باطل است. مکان برای غیر خدا باشد نماز باطل است. واجبی را برای غیر خدا بگوییم، مستحبی را برای غیر خدا بگوییم، باطل است. چرا؟ برای اینکه ظاهرش این است که من رو به خدا هستم اما باطل است. نمازهایی که می‌خوانیم رو به قبله می‌ایستیم و وضو هم می‌گیریم اما دلمان جای دیگری است. چقدر از نماز قبول است. حدیث داریم از نماز مقداری قبول است که دلت باشد. لذا یک کسی نماز می‌خواند، یک پنجم نماز حواسش جمع است. یک پنجم نمازش قبول می‌شود. خودش همینطور است. یک گلابی که می‌خری جایی را می‌خوری که لک ندارد. هرجا پوسیده باشد، آن قسمتی از میوه را می‌خوری که سالم است. خدا هم همینطور است. قسمتی از نماز قبول است که دلت باشد. دل نباشد، قبول نیست. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه امام و رهبری در جامعه

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
 جایگاه امام و رهبری در جامعه
تاریخ پخش: 17/01/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزان سال 96 را آغاز کردید، در ماه رجب هستیم و در آستانه‌ی تولد دو امام، امام جواد و حضرت علی(ع). چون در آستانه‌ی تولد دو امام هستیم، من خواستم در مورد امامت و رهبری صحبت کنم. اول اینکه در طول تاریخ مردم رهبر داشتند. چه زندگی‌های بدوی، چه شهری، دایره‌های کوچک، بزرگ، سنتی، مدرن، ساده، پیچیده، یعنی هیچوقت هیچ کجا اینطور نبوده که یک جمعیتی باشند و اینها کدخدا و رئیس نداشته باشند.
1- نظم و انتظام جامعه، نیازمند حاکم مقتدر
حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لا بُدَّ لِلنَّاسِ‏ مِنْ أَمِیر» (نهج‌البلاغه/خطبه 40) مردم رهبر می‌خواهند. حالا رهبرشان یا خیر، یا شر. چون بی‌ رهبری و مدیریت هرج و مرج می‌شود. زندگی اجتماعی، بله یکوقت یک ماشین در خیابان است، هرجا می‌خواهی پارک کن. اما اگر خیابان‌ها پر از ماشین شد اینجا پلیس می‌خواهد. کجا بایستد، کجا نایستد، کجا جریمه کند. وقتی چند نفر شدیم و گروهی شدیم، قانون می‌خواهد. حیوان‌ها هم، آنهایی که مثل زنبور عسل زندگی‌شان دسته جمعی است، آنها هم ملکه و دروازه بان دارند. حساب و کتاب دارند. در قرآن می‌گوید: حضرت موسی می‌خواست به کوه طور برود، یک سی روز قول داده بود، قرار گذاشته بودند که کوه طور بروند، به برادرش گفت: «لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی‏» (اعراف/142) هارون تو خلیفه من باش. یعنی این سی روز که نیستم... بابا یک چوپان ده تا بزغاله را ول نمی‌کند برود. یک چوپان ده تا بز داشته باشد، خواسته باشد برود، این ده تا بز را به کس دیگر می‌سپارد. بنابراین مدیر و رهبر ضرورت دارد.
تعبیراتی    در مورد رهبری گفتند، از رویش برای شما می‌خوانم. «إِنَّ الامَامَةَ خِلافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلافَةُ الرَّسُولِ (ص)» (کافی/ج1/ص198) امام جانشین خدا و رسول است. نظام مسلمین بند به امام است. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، راه دور نرویم. یک کسی خیلی هم مذهبی نبود، اهل نماز و تقوا و ولایت فقیه و حزب اللهی نبود. ایشان می‌گفت: مملکت ما رهبر می‌خواهد. گفتم: تو خیلی چیزها را لا ابالی هستی. گفت: من تاجر هستم. کار به دین ندارم. ولی تاجر هستم. اگر مملکت رهبر نداشته باشد، مسئولین با هم دعوایشان می‌شود. مسئولین هم با هم دعوا کنند، اعتبار ما ساقط می‌شود دیگر کسی از ما جنس نمی‌خرد. قرارداد امضاء نمی‌کند. مملکت باید آرام باشد که من پول دربیاورم. بنابراین من رهبری را می‌خواهم برای اینکه مملکت را آرام کند تا من بتوانم تجارت کنم. کاری به دین هم نداشت. می‌گفت: کار به دین ندارم! هرجا سه نفر می‌خواستند مسافرت بروند، حضرت فرمود: یکی از شما سه نفر مدیر بشوید. این ولایت فقیه در آمریکا هست. منتهی ما عربی می‌گوییم: ولایت فقیه، اینها وحشت کردند. نه! تمام کره‌ی زمین ولایت فقیه دارند. چرا؟
ولایت فقیه یعنی یک نفر حرف آخر را بزند. در آمریکا ولایت فقیه است. بین بوش رئیس جمهور قبلی و رئیسش دعوا شد. بالاخره گفتند: چه کسی حرف آخر را بزند؟ گفتند: قوه قضاییه! آن قاضی گفت: حق با بوش است. ولایت فقیه یعنی هروقت بین افراد و گروه‌ها و سیاسیون اختلاف شد، یک نفر بیاید قیچی کند و حرف آخر را بزند. منتهی زنده باد جمهوری اسلامی که می‌گوید: حرف آخر را یک مجتهد عادل بزند. بنابراین اینطور نیست که ولایت فقیه برای ما باشد. همه دنیا ولایت فقیه دارند، یعنی در اختلافات یک نفر باید حرف آخر را بزند. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، تعبیر شده «الامام کالشمس» مثل خورشید است، نور می‌دهد. مثل آب است، گوارا است برای آدم تشنه! نوری است که همه‌جا سیطره دارد. تشبیه به پدر شفیق شده است. برادر شفیق، مادر مهربان، امین خدا، حجت خدا، اینها همه در روایت است منتهی من دیگر بخواهم یکی یکی بنویسم، وقت نمی‌رسد. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
( تعداد کل: 10 )
   1       2    >>